حقوق ملی
ترکهای
آذربایجانی در
ساختار ایران
ی.ب.اردبیللی
مقدمه:
«تاریخ
انتظارات
کوتاه را مبدل
به یاس می سازد
و آرزوهای
طولانی را بر
آورده می کند»
هرکسی وظیفه
ای را برعهده
گرفته است. و
وظیفه ما به
عنوان نسل
پیشرو جامعه
بازشناسی
حقوق ملت و
ترغیب آحاد
مردم در جهت
بازسازی آن می
باشد. چه اینکه
نیاز مبرم
امروز به این
است که با دست
آوردهای فکری
و فلسفی دنیای
امروز آشنا تر
شویم تا مردم
خصوصا" نسل
جوان جامعه
برای رشد فکر و
ایده دستش
بازتر بشود و
امکان پیدا
بکند تا
برخورد
انتقادی تری
با جامعه
داشته باشد. با
وجود اینکه
موانع شدیدی
که در مسیر
گفتگو پیشرو
است. وظیفه این
است تا دری را
برای یک فضای
تازه باز کنیم
تا آحاد مردم
نگاهشان را در
برخورد با
تجربیات
تاریخی شکل
تازه بدهند و
بارور تر کنند.
تا وقار و شان
بشری و امیزه
های فرهنگی
منبعث از آن در
ساختاری
انسانی, شکیل و
اصولی پر
معناتر بشود.
عنصر
اصلی و مبنای
اصول اجتماعی, بسط حقایق
عدالت بین
افراد و تعدیل
حیثیات
اجتماعی است و
یگانه وسیله
نشر عدالت,
تساوی حقوق
نسبت به افراد
جامعه و اجرا
قانون مساوات
است.
در تمام
شئونات برای
سعادت حوزه
اجتماعی بشری
باید در همه
چیز و همه جا
حقایق عدالت
منتشر و حقوق
تساوی جاری
شود.
برای
ترویج مقاصد
عالیه و نشر
افکار و
اندیشه
اجتماعی باید
همه مقتضیات
عصر و مناسبات
وقت را در نظر
داشت.
اشاره:
در
این نوشته
تلاش داریم به
اختصار به
حقوق ملی ملت
تورک
آذربایجان
جنوبی در
ساختار ایران
بپردازیم. اگر
چه تعریف حقوق
ابتدایی در
هزاره سوم و
قرن ارتباطات
و اطلاعات
قدری ناموس می
نماید و به
دوره اواخر
قرون وسطی
اروپا شبیه تر
است آنهم در
بطن تحول
عظیمی که جهان
را به سوی خود
می کشد. باز
جهت روشن تر
شدن موضوع و
آگاهی رسانی
اشاراتیبه
مباحث مورد
بحث می نماییم.
فرهنگ
اذربایجان :
هر
جامعه ای
دارای
ارزشهایی است
که هویت آن
جامعه به شمار
می رود,
و وجود
استواری آن
جامعه به
بالندگی و
پویایی این
ارزشها بسته
است و این
پویایی به
ظهور نمی رسد, مگر اینکه
افراد جامعه
ارزشها را
باور کرده و به
آن عمل نمایند
و به تعبیری
نهادینه شدن
ارزشها و
فرهنگ آن
جامعه,
ضامن سرزندگی
حیات و
بالندگی
جامعه می باشد.
از اینرو
فرهنگ
اذربایجان با
تمام اندوخته
ها و ارزشهای
فرهنگی –
اجتماعی
نیازمند
ضروری توجه به
این مقوله است.
چنانچه اگر
بتوانیم بستر
پذیرش فرهنگ و
ادبیات را در
جامعه به گونه
ای شایسته
فراهم کنیم به
یقین فرهنگ
آذربایجان با
ادبیات قوی
خویش خیزش به
خلق آثار عظیم
و ارزشمندی را
نوید خواهد
داد. اگر
بتوانیم به
خواسته های به
حق مردم پاسخ
گوییم که ( از
جان و مال
خویشتن
گذشتند و در
جریان انقلاب
و سپس جبهه های
جنگ نابرابر
خونهای بسیار
ریختند و
جانفشانی ها
کردند) در ان
موقع عظمت و
شکوه فرهنگ و
مناسبات
اجتماعی مردم
را به وضوح
نمایان
خواهیم دید
درست است که
چکیده این
مبارزات در
اصل نوزدهم
قانون اساسی
گنجانده شده
است که « مردم
ایران از هر
قوم و قبیله که
باشند از حقوق
مساوی
برخوردارند و
رنگ,
نژاد, زبان و مانند
اینها سبب
امتیاز
نخواهد بود».
متاسفانه در
جامعه از طرف
سیاستگذاران
و مجریان
حکومت بدین
شکل تفسیر می
شود که «
نخواهد بود»
به آینده
اطلاق می شود و
برنامه
ریزیهای
کلانی که با
بیت المال (
سهام همه
فرهنگها)
تامین می شود
در جهت ترویج
زبان فارسی,
فرهنگ, موسیقی و
آموزش فارسی و
ادبیات ان در
لوای ادبیات
ایران هزینه
می گردد. تا به
این روند که در
دوره های
گذشته اصلی
ترین حرکت بود
جامه عمل
پوشانده شود.
البته با
تعریف خاصی که
با روند
حکومتی شان
انطباق داشته
باشد!
بطور
نمونه سازمان
عریض و طول
تبلیغات
اسلامی بجای
تبلیغ اسلام و
شعایر مذهبی و
اسلامی که
اصلی ترین و
اساسی ترین
عنصر تشکیل
حکومت در
ایران می باشد, در تبلیغ
زبان و ادبیات
فارسی نه تنها
در داخل کشور
بلکه در گستره
جهانی با
ایجاد مراکز و
کرسیهای
تدریس زبان
فارسی و
انتشار
نشریات مختلف
مشغول است و یا
اینکه وزارت
فرهنگ و ارشاد
اسلامی بجای
تبلیغ و ترویج
فرهنگ اصیل
اسلامی و
ارشادات این
دین,
عمده ترین
فعالیتش
تبلیغ و ترویج
زبان,
موسیقی, سینما و
فرهنگ قوم
فارس می باشد.
بدین حال نیاز
اساسی می
طللبد تا
بازنگری به
این روند
حرکتی از طرف
روشنفکران
جامعه بعمل
اید در غیر این
صورت ادامه
این حرکت به
دلزدگی و بی
اعتمادی
جامعه و
فرهنگهای
مختلف منجر
خواهد شد.
ادبیات
و زبان
آذربایجان:
تولد و
ظهور ادبیات
با تولد و ظهور
انسان
ابتدائی
همزمان است از
این رو ادبیات
منعکس کننده
شکل ویژه
زندگانی و
فرهنگ هر
جامعه است.
ادبیات به
واقع بیان
کمبودهای
زندگی است و با
صدور هیچ
فرمانی نمی
توان ذات
ادبیات را
تغییر داد و
مظلومیت
ادبیات
اذربایجان
خصوصا" نثر
ترکی
اذربایجانی
بر کسی پوشیده
نیست چه انکه
همین نوشته
نیز اسیر همین
مظلومیت است. و
زبان پدیده ای
است بسیار کهن
و نقش آن در
حیات انسان
بسیار کلیدی و
ارزشمند می
باشد و تکامل
اجتماعی
انسان در
جامعه تنها از
طیق زبان است
که منتقل می
شود. اگر چه
بطور شایسته
به اهمیت آن در
زندگی فردی و
اجتماعی خود
پی نبردیم اما
بدون شک و
تردیدی زبان
به عنوان یکی
از نهادهای
بنیادی جامعه
و از عنصر
بسیار مهم در
فرهنگ
اجتماعی می
باشد و وقتی
سخن از حفظ و
تقویت فرهنگ
اجتماعی به
میان می آید,
زبان نیز به
عنوان یک عامل
اساسی مطرح می
شود و به
توصیفی زبان
همچون رشته ای,
فرهنگ گذشته و
حال را به هم
می پیوندد. و
در این میان
زبان ترکی
آذربایجانی
نیز جهت همین
اهداف می
بایست
پاسداشت شود.
زبان مردم
آذربایجان
زبان قوی, با قاعده و
فراگیر ترکی
است. از شاخه
ترکی غربی با
لهجه
آذربایجانی.
این زبان
قرنها آلام و
دردها,
آرزوها و
امیدها و
بسیاری دیگر
از فراورده
های ذهنی و
فکری انسان
تورک
اذربایجانی
را در خود
گنجانده و به
طرز زیبایی به
عرصه ادبیات
بشری هدیه
داده است. چه
آنکه بایاتی
ها شکل خاصی از
ادبیات مردمی-شفاهی, خلق
اذربایجان که
در تکاپو و
جدال با گذر
زمان خلق و در
دل توده مردم
سروده و سینه
به سینه به نسل
ها انتقال
داده شده است.
و یا ادبیات
نثر و نظم آن
در نوع خود
آثار کم نظیر و
جاودانه ای به
ملت ترک زبان و
در کل به
گنجینه بشری
تقدیم کرده
است. لذا برای
یک
آذربایجانی
زبان ترکی به
عنوان یک اصل
هویتی مطرح
است. با صرف
نظر از اینکه
در سده معاصر
حکومتها جهت
برخی نیات
جاهلانه و
نژادی سعی در
محو این زبان
حداق در حصار
مرزی ایران
تلاشها و
فعالیتهای
گسترده ای
انجام داده
اند و تا حال
نیز کم و بیش
به این
فعالیتهای
متحجرانه دست
می زنند. اما
بواقع یک
آذربایجانی
با زبان ترکی
وجه فرهنگی و
هویتی به خود
می گیرد و بدون
زبان ترکی,
از فردیت
آذربایجانی
هیچگونه معنا
و تعریفی نمی
توان داد. و با
عنایت به اصول
اولیه قانون
اساسی نشر و
آموزش این
زبانها که از
وظایف دولت و
امور اجرایی
منظور شده است
که متاسفانه
نزدیک به سه
دهه بعد از
نوشته شدن و
تصویب مردمی
این قانون به
عرصه عمل
درنیامده است.که
عدم عملی نشدن
این اصول که از
ضروریات اصلی
و اولیه
دموکراسی و
کثرت گرایی
است مغایر با
قوانین بین
المللی و
داخلی می باشد.
رادیو –
تلویزین و
آذربایجان:
در دنیای
امروز نیاز به
اطلاعات برای
زندگی بهتر,
یک امر آشکار و
ضروری است.
اطلاعات به
منزله محور
موفقیت فرد و
جامعه شناخته
شده است و حتی
برخی صاحب
نظران آن را
پیش نیاز
توسعه قلمداد
نموده اند. در
وضعیت کنونی, اطلاعات
آنچنان با با
زندگی انسان
عجین شده است.
که جز جدایی
ناپذیر آن
محسوب می گردد.
از اینرو
ارتباطات به
مثابه عامل
اصلی و اساسی
رشد و توسعه
زندگی مادی و
معنوی انسان
شناخته شده
است و رادیو و
تلویزیون
بعنوان ابزار
اطلاع رسانی و
انتقال
اندیشه ها در
عصر حاضر
امکان آموزش و
اطلاع رسانی
از طریق روشها
و شیوه های
مختلف امکان
پذیر ساخته
است.
رادیو و
تلویزیون روز
به روز جایگاه
دائمی خود را
بین اقشار
جامعه باز می
کند و بر
مخاطبین خود
می افزاید.
شاید بتوان
این دو رسانه
صوتی و تصویری
به عنوان
قدرتمندترین
نهاد گسترش و
رواج فرهنگها
در عصر حاضر
دانست. چرا که
استفاده از
وسایل ارتباط
جمعی با شتاب
روزافزون
صورت می گیرد.
در این دو
رسانه فراگیر
برنامه هایی
که ساخته می
شوند در هر
کشور با کمال
دقت و در نظر
گرفتن همه
موارد و نکات
اساسی موجود
در بافت
اجتماعی,
فرهنگی و
سیاسی جامعه و
حفظ حرمت به
فرهنگهای
مختلف در حصار
مرز آن کشور
تولید شوند تا
بتوانند کشور
را به سوی
اتحاد و
همبستگی
ارزشی و اصولی
و پایدار
هدایت کنند. در
غیر اینصورت
با مشکلات هم
از جهت ساختار
وجودی و هم از
جهت گسسته شدن
رشته های
همنوایی و
همکاری مواجه
خواهند شد.
در نگاهیی
به صدا و سیمای
ایران آنچه
بیش از هر چیز
نمود عینی می
یابد نه تنها
توجه نکردن به
فرهنگ,
زبان و آداب و
رسوم گوناگون
و متنوع که در
داخل کشور
هستند. بلکه
تحقیر,
استهزاء و بد
جلوه نودن
فرهنگ هایی که
در چرخه سیاست
گذاری فرهنگی
به دلیل
ذهنیات
انحصار
گرایانه مورد
توجه نیستند و
ساخت و پخش
برنامه های پر
هزینه ای جهت
تحلیل, فراموشی و
ادغام آنان در
یک سیستمی که
تنها یک فرهنگ
گزینشی
ارزشمند و بها
داده می شود,
هستند. توجه به
ساختار
حکومتی کشور
ایران نیاز
اساسی می
طللبد تا
بانیان و دست
اندرکاران
این دو رسانه
که در ایران در
انحصار حکومت
است. با توجه
به گسترش روز
افزون
ماهواره ها که
بی هیچ درد و
سر و با کمترین
هزینه ای وارد
خانه ها می
شوند و یا
اینترنت که
فضای کاملا"
خاص, بدیع و
بسیار فراگیر
و ارزشمند را
برای مخاطبین
بوجود می آورد
بازنگری و
بازسازی ریشه
ای در نگاه به
برنامه های
صدا و سیما با
رویکردی اصیل
و نه سفارشی!
به خواسته های
مردم و فرهنگ
های متنوع
جامعه,
نیاز اساسی
است. تا دست
اندرکاران
این امر خطیر
راهکارهای
مناسب را با
همکاری و
همفکری
روشنفکران,
روانشناسان,
جامعه شناسان
و در کل عموم
مردم طرح ریزی
کرده و به مورد
اجرا گذارند.
سینما و
فرهنگ
اذربایجان:
سینما
هنری غنی تر و
متنوع تر از
هنرهای دیگر
است,
زیرا در این
هنر تصویر و
صوت بهم
آمیخته اند و
سکون و حرکت با
هم تالیف
یافته اند.
سینما علاوه
بر اینکه هنر و
یکی از
محصولات
ارزنده
فرهنگی بشمار
می رود. از
وسایل مهم و
موثر نشر و
اشاعه افکار
است. و بعبارتی
گویا تر سینما
آموزشگاهی
است که در ان
مدرسه ندیده
ها و بیسوادان
نیز درس زندگی
می گیرند. از
اینرو بسیاری
از مباحث را به
بهترین وجهی
می توان بدین
وسیله تعلیم
داد. امروزه
سینما به
عنوان یک صنعت
و هنر در عرصه
جهانی نقش
مهمی ایفا می
کند. از اینرو
توجه به صنعت
سینما امروزه
می تواند در
راه اعتلای
فرهنگ و اشاعه
آن نقش اساسی و
سازنده ای
داشته باشد و
صاحبان این
صنعت عظیم
هنری استفاده
فراوانی از آن
در جهت خواسته
ها و آرزوها و
اهداف پنهان و
آشکار خود می
کنند و
متاسفانه در
ایران نیز
فرهنگ غالبی
در جهت تضعیف
دیگر فرهنگها
همت می گمارد و
البته اعتلای
فرهنگ خویش را
متاسفانه در
نابودی دیگر
فرهنگهای حول
و حوش خویش
جستجو می کند
با این اوصاف
فرهنگ
اذربایجان
نیز هنوز در
پشت دیوار
دولتی و
برنامه های ان
نظاره گر
تهاجمات بی
امان از هر دری
است. و مات و
مبهوت گام در
هزاره سوم
میلادی
گذاشته است. و
فرهنگ
اذربایجان
خسته از
ناملایمات
های دشمنان و
بی توجهی های
دوستان راه
خویش را بدون
هیچ گونه
ابزار تمدنی
به سوی اینده
ای...طی می کند.
البته ناگفته
نماند که توجه
به این مقوله
حساس و در عین
حال فراگیر
سرنوشت فرهنگ
ها را در هزاره
سوم میلادی
روشن خواهد
کرد و پایه های
تغییر تحول در
چندین دهه
اخیر به روشنی
نمایان شده
است. و رادیو و
تلویزیون و
سینما چهره
جهان را تغییر
داده اند. و
این تغییر و
تحول هیچ
توفیقی به
فرهنگ
اذربایجان
نکرده است. هر
چند که با تلاش
و همت دلسوزان
و اندیشمندان
آذربایجانی
چند فیلم
کوتاه و بلند
تهیه شده اما
آداب و رسوم و
سنن
آذربایجان
هنوز در این
قرن ارتباطات
و تکنولوژی
عظیم صوتی و
تصویری بصورت
شفاهی و دهان
به دهان از
نسلی به نسلی
دیگر انتقال
می یابد و در
هر دوره قطعه
ای از آن به
عوامل
گوناگون
درونی و
بیرونی شکسته
و محو می شود. و
در ایران با
وجود آنکه حق
تساوی حقوق و
تقسیم
عادلانه
دارایی ملی
بین مردم از هر
ملیتی و زبانی
که هستند از
اصلی ترین
اصول قانون
اساسی کشور به
شمار می رود
متاسفانه در
این عرصه نیز
سرنوشت فرهنگ
اذربایجان در
تنور جهالت
های کور
انحصاری می
سوزد.!
موسیقی
آذربایجان:
موسیقی
بخش مهمی از
فولکور ملتها
و آئینه تمام
نمای احساسات
و علاقه
مندیهای عامه
مردم است. این
بخش از فرهنگ
عامیانه, در
طول تاریخ و در
میان همه ملل
ریشه ای عجین
شده با تار و
پود زندگی
انها داشته
است. در بین
بخشهای مختلف
فرهنگ
عامیانه, موسیقی
شاید تنها
پدیده ای باشد
که آدمی از
تولد تا مرگ با
ان همراه است.
اما از بین
انواع موسیقی,
موسیقی
فولکوریک
اصیل ترین و
پاکترین
موسیقی هاست.
موسیقی
آذربایجان
نیز برای آنکس
که حتی گوش به
نوای دلنواز
ساز«عاشیق»ها
سپرده است
یادآور اصیل
ترین,
زیباترین و
غریب ترین
موسیقی های
شرقی است. که
با وجود ریشه
های عمیق
تاریخی و
فرهنگی, غربتی حزن
انگیز بر
بلندای خود «
ساوالان »
دارد. «عاشیق»ها
که سالهای
متمادی و
طولانی
دردهای
آذربایجان را
در سازشان
نواخته اند.
روایتگر
فرهنگ شفاهی و
تاریخ و حماسه
ها,
رویدادها و
فرهنگ این ملت
بوده اند و
آهنگهای زیبا
نواخته اند.
متاسفانه بی
توجهی
سازمانهای
مرتبط, تبلیغ و
ترویج موسیقی
فارس با تعریف
خنده دار
موسیقی
ایرانی نفوذ
موسیقی غربی
در میان
جوانان باعث
گردیده,
موسیقی اصیل
آذربایجان در
غربت افتاده
است. رادیو و
تلویزیون که
اصلی ترین و
گسترده ترین
رسانه در راه
ترویج و تعالی
فرهنگ است با
وجود اینکه از
مالیات های کل
غرهنگ های
داخل ایران
تامین مالی می
شود با تاسف
فراوان
هیچگونه
توجهی به امر
معرفی و ترویج
موسیقی
آذربایجان
وقعی نمی نهد و
فقط در روزهای
خاصی جهت
تهییج افکار
مردم
آذربایجان و
استفاده از
مشارکت آنان
به پخش موسیقی
آذربایجانی
با مضمون
سفارشی می
پردازد.
اقتصاد
و توسعه
آذربایجان:
موقعیت
منحصر به فرد و
استراتژیک و
ارتباطی
آذربایجان از
یک سو, وجود آب و
هوای مناسب و
خاک حاصلخیز و
دشتها و جلگه
های وسیع و
مرغوب و مناظر
و جنگلهای
مصفا و دیدنی و
پتانسیلهای
عظیمی چون
معادن,
کشاورزی, دامپروری, حمل
و نقل, تراتریت
کالا و مسافر و...
از سوی دیگر,
آذربایجان را
در یک موقعیت
کاملا" مناسب
برای توسعه و
آبادانی قرار
داده است. اما
عدم توسعه
آذربایجان با
وجود پتانسیل
های بالقوه
باعث تاراج
داراییهای
اقتصادی-مالی
فکری و فرهنگی
آن, چه
از طریق
مهاجرت و چه از
طرق مختلف
گردیده است. و
اینکه مهاجرت
از این سرزمین
حاصلخیز چه
توجیهی می
تواند داشته
باشد, با
نگاه به روند
مهاجرت به
مقصد تهران
خصوصا" با
پیروزی
انقلاب
اسلامی شدت و
شتاب بیشتری
بخود گرفت.
بگونه ای که
چهار تا پنج
میلیون
آذربایجانی
در پایتخت
ایران (تهران)
با تمام
داراییهای
اقتصادی –
فرهنگی
بزرگترین شهر
ترک نشین
ایران گردیده
است و همچنین
مهاجرت به
اصفهان,
اراک, یزد, کرمان ...این
مهاجرت های بی
رویه,
ضربات
کمرشکنی به
اقتصاد و
توسعه نیز
پویایی
فرهنگی
آذربایجان
وارد ساخته
است و ثروتهای
مادی و معنوی
این سرزمین را
در یک روند
سیستماتیک و
زیربنایی بر
باد داده و می
دهد. از این رو
عمده ترین و
اساسی ترین
عامل مهاجرت
آذربایجان
بدون شک ناشی
از تقسیم
ناعادلانه
امکانات,
صنایع و
موسسات
اقتصادی و
علمی نشات می
گیرد. که
متاسفانه در
سده اخیر در
ایران اندیشه
های بسته و
حکومتهای
توتالیتری
باعث گردیده
است که روند
توسعه و
آبادانی
ایران از یک
روند منطقی و
اقتصادی به یک
روند کاملا"
غیر اصولی و بی
بنیان تبدیل
شود. چه آنکه
در دوره حکومت
رضا و
محمدرضای
پهلوی شمال
کشور خصوصا"
منطقه
مازندران
بدلیل آنکه
زادگاهشان
بود مورد توجه
خاص قرار گرفت
و توسعه بنادر
و مبادلات
دریایی در
شمال و ساخت و
سازهای ضربتی,
عمده
فعالیتهای
اقتصادی کشور
گردید و
آذربایجانیان
در این دوره
بدلیل فقر
اقتصادی ناشی
از استعمار و
بی توجهی به
آنان عمده
مهاجرتشان به
شمال و در راس
آن مازندران
بود. گرچه
بدلیل برخی
تضادهای
فرهنگی و آب و
هوایی کمتر در
آن منطقه
اسکان یافتند.
در دوره
سازندگی بعد
از انقلاب نیز
متاسفانه
طرحها و
سرمایه
گذاریهای
کلان با
زدوبندها و
اعمال نفوذ
شخصیت ها و
باندهای
سیاسی در چند
استان
انباشته شده
است. از جمله
در فاصله
سالهای (1368 الی 1376)
در دوره حکومت
هاشمی
رفسنجانی
کرمانی,
استان کرمان
با جهش فوق
العاده! توسعه
اصلی ترین
مرکز توسعه
معادن و صنایع
و ...در کشور
گردید و
همچنین
اصفهان و یزد و
اراک نیز در
ساختاری کم و
بیش به همین
صورت در دوره
حکومت خاتمی
یزدی نیز فقط
به یک مثال
بسنده می کنم
که تنها در
بزرگداشت یاد
و خاطره مرحوم
روح اله خاتمی
پدر رئیس
جمهور دهها
پروژه با نام و
یاد آن مرحوم
افتتاح شد از
جمله صنایع,
دانشگاه, راه آهن و
راههای متعدد
ترانزیتی و...در
یزد! و مضحک
آورتر اینکه
استاندار
انتصابی
اردبیل جناب
محمود احمدی
نژاد برای شهر
عقب نگه داشته
شده ای چون
اردبیل
کمترین بودجه
به حق مردم را
به جای صرف در
توسعه و
آبادانی
حداقل بخش
کوچکی از
استان اضافه
می آورد و در
یک حرکت کاملا"
استعماری به
بودجه ملی
عودت می دهد. و
بسیاری دیگر
از تظالم
اقتصادی که از
حوصله این
نوشتار خارج
است.
با نگاه به
قانون اساسی
می توان متذکر
شد که حقوق
شهروندی و
اصول قانون
اساسی کشور
ایجاب می کند
که همه
ایرانیان در
همه نقاط کشور
از فرصت های
مساوی برای
اشتغال, مسکن,
بهداشت, آموزش و
پرورش رایگان
و آسایش رفاه و
...برخوردار
باشند.
منابع:
1-
شماره
های مختلف
نشریه صاباح و
یورد
2-
آشنایی
با علم سیاست/ترجمه
ملکوتی
3-
دموکراسی
و عرفان/محمدرضا
درویش
4-
مرام
نامه های
احزاب سیاسی/منصوره
اتحادیه
5-
ادبیات
و بازتاب آن/ترجه
عزب دفتری
6-
جامعه
شناسی
ارتباطات/ساروخانی