تئوری بازگشت به خویشتن ورابطه آن با انرژی جنبش ملی آزادی بخش آذربایجان جنوبی

 

نگاهی جستجوگرانه و جامعه شناسانه به تاریخ نشان می دهد موثرترین عنصردرتقویت وگسترش دیکتاتوری هاتوسل ونزدیکی به اندیشه های ماورای طبیعی وآسمانی وبه خدمت گرفتن صاحبان آن اندیشه ها توسط صاحبان قدرت بوده است . اندیشه های اصلاحی جامعه که با توافقی می توان ازآن با عنوان اندیشه های دینی نام برد آنگاه که ازمسیرحقیقی وراستین خود خارج شدند ناخواسته انرژی اصلاحی وتکاملی خود را ازدست داده وتبدیل به اندیشه های استبدادی شدند ودراینجاست که ما زروزور وتزویر را درطول تاریخ دریک جبهه ودرمقابل مستضعفین ومصلحین اجتماعی می بینیم .وابستگی شدید آین سه عنصر به یکدیگر درجهت تامین وحفظ منافع ومصالح همدیگر ازیک سوودرسوی دیگر پیشرفت علم وتکنولوژی وپیچیدگی روزافزون مسائل اجتماعی وفرهنگی جوامع درطول  سیرتاریخی خود ، زیربنای محکمی برای شوونیسم وفاشیسم به وجود آورده است.درجبهه اصلاح عدم وابستگی عوام به ثروت وقدرت اجتماعی ،فقر درتمامی ابعاد آن ،عطش شدید آنها به عدالت اجتماعی ، زمینه مناسبی برای پذیرش اندیشه های اصلاحی  مصلحین اجتماعی درمیان توده بوجود آورد.ازآنجا که اندیشه های دینی درخدمت قدرت با ذات خویش فاصله طولانی یافته بودوبه گونه ای متضاد با آن عمل می کرد خود عاملی برای بازگشت به ذات دین ویا پروتستانیسم دینی درجامعه تبدیل شد.درسالهای پایانی قرون وسطا وطغیان صاحبان علم تجربی وتکنولوژی براستبداد کلیسائی وآغاز جنبش مدرنیته درجهان ،شرق که هنوزبا جدال های سنتی خود درگیر بود ،به میدانی برای چالش های اصلاحی تبدیل شد ودراین میان وروحانیت که جزئ محدود افراد تحصیل کرده اجتماع بودند وبخاطر نفوذ اندیشه های سنتی – مذهبی درمیان توده به لیدرجامعه بدل شده بودند . گرایش های استعماری غرب درشرق واندیشه های استبدادی حاکم برشرق نیاز مند استحمار فرهنگی واستضعاف اجتماعی وفقر اقتصادی توده بود وروحانیت درتحقق این خواسته می توانست نقش موثر وفعالی بازی کند بنابراین تلاش قدرتمندان برای نزدیکی به روحانیت وعلمای دنیاطلب دینی آغاز شد وروحانیت دینی نما وسیله ای مشروعیت بخشیدن به قدرت وکاتالیزور پذیرش حکومت  توسط توده شدند وودرمقابل مسند رسمی حکومتی یافتندودرپس آن به اندیشه سازی برای قبضه قدرت توسط خویش پرداختند .درسرزمینی که امروزه ایران نامیده می شود حکومت آل بویه مجالس رسمی برای عزا داری امام حسین تشکیل داد وصفویه با استخدام شمار زیادی از علمای مستعد، کرسی رسمی فتوا برای آنها تشکیل دادند وعلامه مجلسی تبدیل به مفتی رسمی حکومت شد وتوانست جعلیات ودروغهای بسیاری را وارد اندیشه ای دینی نماید وعلما افتخار می کردند که به نیابت از امام زمان حکومت را به حاکم واگذاری نموده اند ودرپس پرده اندیشه ولایت مطلقه فقیه را تئوریزه نمودند ودرسال 1357 شمسی به لیدری خمینی به قدرت رساندند .درکنار این سیر تاریخی  اندیشه های اصلاحی نیز به تلاشهای خود ادامه دادوبه دلیل مخالفتهای داخلی وخارجی نتوانست به موفقیت های قابل توجه ای دست یابد .پروتستانیسم دینی درجغرافیای سیاسی ایران مجبور بود درچندین جبهه سنگین به مبارزه بپردازد :1- جبهه مبارزه با استحمارفرهنگی : دراین جبهه مجبور بود با پاکسازی خرافات وجعلیات از سیمای دین آن را با اجتماع آشتی داده وارتباط آن را با عقل وعلم بهبود بخشد .2- جبهه استبداد داخلی : دراین جبهه مجبور بود با اصلاح اندیشه ای دینی به خدمت گرفته شده ازسوی قدرت ،مشروعیت مطلق دینی آن را سلب وبا اندیشه های  تقسیم قدرت  به آن مشروعیت اجتماعی ببخشدودراین حوزه  برخی ازعلماچون خود رابرگزیده امت می دانست ونماینده خدا،بدنبال کسب قدرت بود.3- جبهه  استعمار خارجی :گرایشهای استعماری غرب درشرق توانائی تحمل رشد اندیشه ای اصلاحی را درجامعه نداشت  زیرا منافع ومصالح بین المللی خود رادرخطر می دید .ناگفته پیداست که اندیشه ای اصلاحی وپروتستانیسم دینی دراین مبارزه ابزارهای لازم را دراختیار نداشت .همچنین یک هدف ملی روشن ودراز مدت را دنبال نمی کرد . آنچه دغدغه ذهنی  بیشتر روشنفکران دینی بود اصلاح دین بود تاجامعه بنابراین از توفیق های محدود فراترنرفت.بنابراین نسل جدید روشنفکران اجتماعی هم چون شریعتی ومطهری به نوعی تلاش کردندتادین وجامعه را باهم اصلاح نمایند بنابراین تلاش نمودند تاهویت جدید ایرانی واسلامی را تعریف نمایندواین به نوعی همگان شده بود با آهنگ تحولات جامعه بنابراین باسرعت بیشتری دنبال شد.اگرتاقبل از آنها تئوری بازگشت به خویشتن به دنبال خویشتن اسلامی بود ودرتئوری جدید به دنبال ایرانی مسلمان بودند تا به توانند عظمت به اصطلاح  گذشته را احیا کنند .تلاش برای کسب دموکراسی وهویت ایرانی – اسلامی باکمک استعمارگران نوین منجر به تولد فاشیسم آخوندی خمینی شد که با انرژی اسلام وموتورایران به حرکت خود ادامه می دهد که سهم آن از دموکراسی فقط شکل دموکراتیک حکومت بود ونه محتوا.موثرترین جنبش کانالیزه شده بازگشت به خویشتن درآذربایجان  حرکت ارزشمند پیشوای شهیدمان سید جعفر پیشه وری بود که با هویت حقیقی خود بدنبال دموکراتیک کردن جغرافیای سیاسی ایران بود .امروزنیز تئوری حرکت ملی نیز تئوری بازگشت به خویشتن است .هویت تاریخی ملک وملت آذربایجان جنوبی واحیای آن امروز تئوری حرکت ملی ماست ودراین میان انرؤی حرکت از آمال سرکوب شده ملک وملت ما تامین می شود آمالی که هرچه بیشتر سرکوب شود انرژی حرکت بیشتر می شود .انرژی ما ،عطش ما برای رسیدن با آذربایجان آزاد ومستقل ومتحد است وهرچه دژخیمان وجلاد بیشتر جنایت کنند اشتیاق ملک وملت ما بیشتر می شود .امروز ملک وملت آذربایجان جنوبی  انرژی دموکراتیک کردن جغرافیای سیاسی ایران نیست بلکه امروز دردما ودرمان ما منافع ومصالح ملی آذربایجان است وتامین حقوق ملی ملت مان یعنی حق تعیین سرنوشت .

     

 

 

 

 

Guneyli sevda