محمود احمد احوازي
مبارزه
ملل در راه
رهائى(3)
استراتژی
وتاکتیک در
مبارزه ملل
براد آزادی
آنچه
مسلم است ملت
های تحت ستم در
ایران دهها
سال است
مبارزه مستمر
برای اعاده
حقوق مسلوب
خود دارند که
هریک از
سازمانهای
سیاسی ومبارز
آنها، دهها
وصدها وبعضی
هزاران شهید
در راه آزادی
قربانی کرده
اند ولی با
وجود تجربه
انواع
تاکتیکها
وروشهاى
مبارزاتی در
مناطق مختلف
توسط
سازمانهای
سیاسی
ومبارزاتی
ملتها،
هیچکدام از
ملتها به حقوق
خود وحتی به
جزیی از آن دست
نیافته بلکه
در بسیاری
موارد که بعضی
از سازمانها
سعی نمودند بر
سر بعضی از
حقوق ملی با
نظامها به
توافق برسند
پاسخ نظامهای
ایرانی به
آنها گلوله
بود ورهبران
أنها را با
روشهای بسیار
ناجوانمرانه
ای بشهادت
رساندند.
واز
أنجایی که در
هر بحث وكاوشگری برای
شناسایی
راههای ممکن
واحتمالی
موفقیت،
همیشه شناخت
ونقد گذشته
موفقیتها
وناکامیها
ضروری است، ما
نیز برای
نزدیکتر شدن
به واقعیت
وراه گشایی
برای آینده
مبارزات
ملتها باید
قدری به عقب
برگردیم
وبرای شناخت
علل واسباب
وعوامل عدم
توانایی
ملتهای ما به
إعاده حتی
جزئی از حقوق
خود با وجود
دهها سال
مبارزه خونین
گذشته را که
بین افول در
بعضی فصول
مبارزاتی و
تشکیل
دولتهای خود
مختار ومستقل
در دیگر فصول
مبارزاتی در
نوسان بود،
بررسی می
نماییم، بادر
نظر گرفتن این
نکته مهم که
مبارزه
ملتهای ما
درمقطعی
تاریخی بوده
که ملتهایی
دیگر در پنج
قاره جهان
خلال فقط چند
سال مبارزه
ودر بعضی
موارد در کمتر
از 5 سال به
پیروزی رسیده
اند واین در
حالی است که نه
ملتهای
مبارزشان
تواناتر از
ملتهای ما
بودند ونه
استعمارگران
أنها کم قدرت
تر ازنظامهای
شاهنشاهی
وجمهوری
ایران بودند.
این نکته مهم
ما را به ضرورت
نقد منطقی
وسازنده
مبازره سیاسی
ونطامی
سازمانهای
سیاسی
ملتهایمان که
در مراحل
گذشته رهبری
مبارزه را به
عهده داشتند
سوق می دهد.
این به این
دلیل است که در
نهایت
سازمانهای
سیاسی هستند
که مسؤول
انتخاب
استراتژی
وتاکتیک
مناسب ضامن
موفقیت
مبارزه ملتها
هستند،
وآنها هستند
که فرصتهای
پیروزی
مبارزاتی را
از دست داده یا
بموقع نیافته
ویا با وجود
دادن شهدای
بسیار در
مبارزه کاملا
صادقانه خود
قادر نبودند
تا خود فرصت
ساز باشند. این
البته هرگز
بمعنی این
نیست که از
اهمیت مبارزه
این سازمانها
بکاهیم ولی
این نقد به این
خاطر است که در
مبارزه فعلی و
آینده
ملتهایمان
ازخطاهای
گذشته پرهیز
وسعی در کشف
راههای
مبارزاتی
مـََُؤثرتر
بنماییم.
برای
رسیدن به این
هدف با توجه به
کلی بودن مقال
باید مجموع
مبارزات
ملتها را باهم
به نقد کشیده
وفرصت نقد
منطقه ای وملی
مبارزات هریک
از ملل تحت ستم
وسازمانهای
سیاسی آنها را
به کاوشگران
خود ملتها
واگذار
نماییم تا
مطمئن شویم که
این بحث وکاوش
استراتژیک را
بصورت احسن
انجام داده
ایم، اما در
پیگیری کلی
حرکت سیاسی
ملتها
وسازمانهای
سیاسی آنها،
مهمترین
عوامل بی
توفیقی
مبارزات
سیاسی ملتها در
80 سال گذشته را
می توان در دو
عامل مهم
خلاصه کرد:
عامل سازمانی
ومبارزاتی
ملتها وعامل
استعماری
نظامهای
شوونیستی
ومحرومیت های
فرهنگی
واقتصادی
وسرکوب مستمر
وخونين سیاسی
است.
وبا
توجه به اینکه
در طبیعت
استعمار
واستعمارگران
وروشهای
سرکوب آنها در
تمام تاریخ
ودر تمام
مناطق جهان
اختلاف
چندانی نمی
توان یافت
وتشخیص روش
مبارره با آن
را سازمانهای
سیاسی بعهده
دارند،
بنابراین ما
ضمن نقد
مبارزاتی
سازمانهای
سیاسی
ملتهایمان
ضرورتا متوجه
تآثیر
نظمامهای
حاکم
استعمارگران
را بر
ناکامیهای
مبارزاتی
متوجه خواهیم
شد. در این
خصوص می توان
به نقاط مهم
زیر اشاره کرد:
الف-
سازمانهای
سیاسی ملتها
اقلیمیا
ومنطقه ای
قادر نبودند
از فرصتهای
حاصل شده در
هریک از مناطق
خویش در بعضی
مراحل مبارزه
که این فرصتها
حاصل شد
استفاده
کرده، یا خود
قادر به خلق
فرصت نبودند.
این بمعنی این
است که
سازمانهای
سیاسی قادر
نبودند جبهه
مبارزه را
توسعه داده،
عرصه را بر
دشمن تنگ
وسیاستهای
استعمارگران
در مناطق خویش
را با کمک مردم
نقش برآب
نمایند.
ب-
وابستگی اکثر
سازمانها از
نظر مالی
ولوجستیکی به
سیاست
دولتهای
همجوار
وبالنهایه
ارتباط
مبارزه آنها
با مصالح
دولتهای دیگر(عمدتا
دولتهای
برادر). در
این خصوص می
توان به
توافقهای
حاصل شده در
سال 1975 بین نائب
رئیس جمهوری
عراق(صدام
حسین) ومحمد
رضاشاه در
الجزائر
اشاره کرد که
منجر به بستن
پایگاههای
سازمانهای
سیاسی مختلف
کردها، اعراب
احواز
وهمپیمانان
فارس آنها شد.
ج-
عدم تمکن
سازمانهای
سیاسی به طرح
مبارزات ملل
تحت ستم در سطح
بین المللی بعلت هجرت
کم فرزندان
ملتها وعدم
توجه یا عدم
تمکن
سازمانها در
مراحل گذشته
به درك اهمیت
این نکته وبه
ضرورت تحقق
این هدف.
در
اين رابطه اول
به عدم تمایل
کشورهای
همجوار وهم
پیمان به
مطرح كردن
مشكل ملتها
خارج از
برنامه سياسی ومصالح خویش
ثانیا به قلت
هجرت فرزندان
ملل به خارج از
ايران وتأثير
منفي کم هجرتی
در طرح بين
المللي مسأله
بايد اشاره
كرد. البته
تعدادی
روشنفکر از
فررندان
ملتها
توانستند در
بعضی کشورهای
سوسیالیستی
سابق مستقر
شوند ولی از
آنجائیکه
امکان کار
سیاسی بین
المللی در
کشورهای
سوسیالیستی
موجود نبود،
واز جهتی اکثر
این
روشنفکران
اعضاء احزاب
سیاسی ایرانی
بودند نه
سازمانهای
استقلال طلب
ملی،
نتوانستند
مسآله ملی در
ایران را
بصورت مؤثر در
سطح جهانى
مطرح نمایند.
د-
عدم توانایی
سازمانهای
سیاسی ملتها
به تغییر
ساختار سیاسی
واجتماعی
جامعه ملی
خویش در اثر
مبارزه جدا از
توده ها در اثر
شرایط تحميلى
نظامها
ودیکتاتوری
حاکم كه مانع
چنین ارتباطی
بود
وسازمانها
خود قادر
نبودند این
خلاء ارتباطی
را بشکلی پر
نمایند. دوری
فکری وقلت
تماس
سازمانهای
مبارز با محیط
انسانی خویش
به این معضل
دامن زد.
ه-
طرح شعارهای
مبارزاتی
بدور از خاسته
اصلی توده ها
وخصوصا اتکاء
بیشتر بر طرح
شعارهای
تاکتیکی
وعدم طرح حق
استقلال،
وفقدان
استراتژی
مشخص برای
آزادی ملت خود
و انتخاب
شعارهای
عمومی
وشعارهای
سازمانهای
سراسری مثل
دمکراسی ودر
بهترین
حالتها شعار
خود مختاری
بجای
شعارآزادی
ملی. البته
برای همه
کاملا معروف
است که همه
سازمانهای
سراسری
ایرانی وبا هر
ایدئیولژی که
داشتند با
استراتزژی
آزادیبحش
واستقلال
ملتها
مخالفند. اين
عام از ديدكاه
ما مهمترين
عامل عدم
موفقيت
سازمانهاى
سياسى ملتها
بود.
و-
بیشتر
سازمانهای
سیاسی ملتها
در مراحل
مبارزااتی
گذشته بجای
همکاری سیاسی
بین
سازمانهای یک
ملت وبین
سازمانهای
ملتهای مختلف
هم استراتژی
وهم هدف وهم
پیمان طبیعی،
بیشتربا
احزاب سیاسی
سراسری هم
پیمان شده
وهمکاری می
کردند ودر
اکثر موارد
سازمانهای
ملی
ایدیولوژی
التقاطیی از
سازمانهای
سراسری
داشتند که
شعار ومایه
محرکه آن
استقلال
خواهی ملت تحت
ستم نبوده است
واصولا بعضی
از احزاب ملی
منطقه ای
زایده غیر
طبیعی احزاب
ایرانی بودند.
ز-
عدم
تمکن
سازمانهای
سیاسی به
استفاده از
وسایل ارتباط
جمعی مؤثر
وعدم ارتباط
تئوریکی با
توده ها بسبب
عدم امکان
استفاده از
تماسهای
مستقیم،
فاصله بین
سازمانها
وتوده های
مردم را عمیق
تر کرده بود/
ک-
عدم شناخت
وفهم وعدم
اعتناء به
فرهنگ
مبارزاتی
وتاریخی
ملتها توسط
سازمانهای
سیاسیشان،
یکی دیگر از
عوامل منفی
مبارزه گذشته
بوده است. در
این رابطه می
توان گفت که
فرهنگ ملتهای
ما اصولا
بیشتر نزدیک
ومایل به شعار
خلاصی نهایی
است تا راه
حلهای مقطعی،
لذا ملتها
ازحرکتهای
سیاسیی که فقط
جزیی از این
حقوق را
مطالبه می
کردند
پشتیبانی
حقیقی نکرده
واین حرکتها
وسازمانها را
لیبرال
دانسته ودر
نتیجه اکثریت
اقشار ملتها
اقتصادیا
وحضورا خود را
جزیی از این
حرکتها نمی
دیدند
وآنهارا
نماینده
مصالح ملی خود
نمی دانستند.
ح
– اکثر
سازمانهای
ملی،
سازمانهای
نظامی وچریکی
بودند ودر کار
سیاسی تجربه
کافی نداشته
واین ضعف باعث
وجود ضعف
ایدئولوژیکی
وتئوریکی
أنها بود که
این نقیصه از
تماس وتآثیر
سیاسی در میان
مردم کاسته
است.
ط-
بیشتر
سازمانهای
سیاسی، کوچک
وفصلی بودند
که پس از یک یا
چند حرکت
وبرخورد با
دشمن نیرومند
که عمدتا این
برخوردها
نظامی بوده
وبهنگام
روبرو شدن با
اولین ضربه
دشمن نابود یا
عمده نیروی
خود را از دست
داده واز صحنه
خارد شده اند.
البته
اینها نقاط
ضعف عمده ومهم
مراحل
مبارزاتی
گذشته است
واکنون سعی می
کنیم بصورت
بسیار خلاصه
کیفیت گذر از
مرحله گذشته
به مرحله ای
تازه مؤثر
ونهائی که
سازمانهای
سیاسی ودر
کنار آنها
ملتهایمان را
در اسرع وقت
ممکن طی یک
مبارزه ملی-آزائیبخش
مشترک برای
رهائی نهائی
آماده نماید
اشاره نمائیم .
این نقاط کلی
عبارتند از:
·
سازمانهای
سیاسی ملتها
باید بقوت
وبصراحت شعار
حق تعیین
سرنوشت ملت
خویش را اعلام
وحق استقلال
کامل را حق
مسلم خویش
بدانند وبرای
أن مبارزه
کنند، طرح این
دو شعار
بعنوان یک
شعار
استراتژیکی
موحد باین
منظور است که
اگر در ایران
دولتی- هر
دولتی- با
واسطگی
سازمانهای
بین المللی
آمادگی خود را
برای مذاکره
حول حق تعیین
سرنوشت
هرملتی اعلام
دارد، ملت تحت
ستم برای
جلوگیری از
خونریزی
آمادگی خود را
اعلام می
دارد، درغیر
اینصورت
ملتها
وسازمانهای
سیاسی آنها در
صورت
توانایی، خود
با مبارزه
وفداکاری
استقلال خویش
را اعلام وبا
قدرت از آن
دفاع می
نمایند. در
پروسه حق
تعیین سرنوشت
ملتها زیر نظر
واسطه های
جهانی به حق
انتخاب آینده
خویش خواهند
رسید که
استقلال کامل
بعنوان شعار
اصلی ملت
اعلام می گردد.
·
انتقال
از مرحله
مبارزه فردی
سازمانی وحزبی به
مرحله کار
مشترک
سازمانهای
ملى،
در این خصوص
قصد این نیست
که سازمانها
در هم ادغام
شوند بلکه
مبارزه ملی
وبین المللی
خود را همآهنگ
وبا یک
استراتژی
مشخص و در یک
پروسه
مبارزاتی
محدد وجمع
تمامی
امکانات ملی
وتوانائیهای
مبارراتی در
سطح جهانی در
یک جبهه مشترک.
با این اتحاد
توان مشترک
ملی خود را یکی
کرده از تشتت
نیروها
وامکانات
ملتمان دوری
جوئیم ودشمن
را در یک جبهه
وسیع ملی به
مبارزه
بطلبیم.
·
همکاری
قومی بین
ملتهای مختلف
تحت ستم
در
ایران
وتوسیع
میادین
مبارزه
ومقابله با
دشمن تا
نیروهایش را
در پروسه حساب
شده ای متشتت
وخسته نموده
وفرصت
استراحت را از
این نیروها
سلب وعمده
نیروهایش را
که از میان
فرزندان ملل
تشکیل می شود
با همکاری
سازمانها به
ترک خدمت
تشویق
ونیروهای
آنرا به
فارسها محدود
ومبارزه را
بصورت ملی
وآزادیبخش با
شرکت تمامی
اقشار ملت
خودی یعنی ملت
استعمار زده
که این را قبلا
وارد فرهنگ
مبارزاتی
خویش نموده
باشیم با ملت
استعمارگر
ادامه دهیم. در
اين رابطه
بايد تعصب
قومي وملى
ملتهايمان را
براى مبارزه
رهائيبخش
تقويت نمائيم
ودر مرحله
آزاديبخش
فعلى اين نقطه
بسيار حائر
اهميت است.
· مبارزه
آزادیبخش
هرگز نباید با
مبارزه سیاسی
برای دمکراسی
وحقوق ادیان
وزنان وحتی با
مبارزه
ملتهای دیگر
در هم آمیزد بلکه فقط این
سازمانها
باهم و
درکنارهم عمل
کنند. در هم
آمیختگی این
اهداف برای یک
مبارز ملی
سرخوردگی
وبرای ملتی که
برای آزادی
واستقلال
آماده جان
فشانی
است،تشویش
فکری بوجود می
آورد.
سازمانهای
سیاسی باید
خود طرحهای
خویش را برای
مبارزه آینده
طبقات واقشار
ملت داشته
وآنرا در کنار
مبارزه
آزادیبخش
خویش به پیش
برده ودر
چهارچوب کشور
مستقل آینده
خود آنرا
پیاده نمایند.
دمكراسى شعار
احزاب سياسى
است كه در يك
كشور مستقل
عمل مى كنند نه
ملتهائى براى
آزادى ملى
مبارزه مى
كنند.
· سازمانها
واحزاب سياسى
باید تا حد
امکان
استقلال خویش
را ازنظر مالی
ولوجیستیکی
وبالنهایه
سیاسی حفظ
تا بتوانند
حسب مصالح ملت
خود وطبق
استراتژی رسم
شده بدون
تآثیر مصالح
خارجی به هدف
خویش نزدیک
شوند. خوب است
دوستان زيادى
در جهان داشته
باشيم ولى اين
مانع آن نباشد
كه استقلال
كار سياسى
آزاديبخش
مارا تغيير
جهت دهد.
· سازمانهاى
سياسى باید
ملت خويش را
بحقوق خود
آشنا
ووابستكى ملى
آنها را به
سرزين خويش
بقوت در میان
اقشار جامعه
خویش بسط داده
وملت خود را از
نظر قومی
وسیاسی وحتی
روانی آماده
مبارزه برای
حقوق ملی
واستقلال
نمایند. مبارزه
برای استقلال
کامل مهمترین
شعار محرک
ملتهاست برای
مشارکت
مستقیم وبی
واسطه در
مبارزه
آزادیبخش. در
این رابطه
سازمانها
باید وسایل
ارتباط جمعی
مؤثری برای
خلق ارتباط با
توده ها داشته
تا بتوانند
سیاست شناخت
حقوق وتهییج
برای رسیدن به
آنها را بخوبی
پیاده نمایند.
· سازمانهای
سیاسی باید از
مبارزه مجرد
چریکی احتراز ووسایل
ارتباط سیاسی
وخبری با مردم
را بصورت
مؤثر داشته
باشند. مبارزه
مجرد مسلحانه
با سلطه
اشغالگرعلاوه
براینکه قادر
نیست
سازماندهی
وسیع ملی
ترتیب دهد
وملت را برای
مشارکت همه
جانبه در
مبارزه نهائی
آماده کند،
همچنین سياسى
قادر نخواهد
بود در صحنه
جهانی مبارزه
حق طلبانه
خويش را بخوبى
مطرح نموده
وپشتیانی
لازم را برای
مبارزات ملت
خود تآمین
نماید. ونيز
بايد اين را هم
اضافه نمود كه
یک سازمان
سیاسی، جبهه
رو در روئي با
دشمن را بجای
منطقه محدود
ملی، به تمامی
قاره ها منتقل
وعلاوه بر
تحریک وتهییج
ملت وآماده
کردن آنها
برای مشارکت
مستقیم
وپشتیبانی از
مبارزه ملی در
داخل با کار
تئوریکی
وسیاسی حساب
شده،
سازمانهای
بین المللی
انسانی،
دولتها
وپارلمانهای
مختلف که
سیاست
دولتهای مؤثر
در صحنه جهانی
را تعیین می
نمایند به
صحنه مبارزه
با دشمن وارد
می نمایند.
· سازمانهای
سیاسی جدید
التآسیس قبل
از اعلام
موجودیت،
باید زمان
کافی برای تربيت
وتآمین
کادرهای خود
داشته باشند
تا در صورت
مواجهه با هر
ضربه احتمالی
دشمن توانایی
ادامه مبارزه
را تا تعویض
نیروی انسانی
از دست رفته
داشته باشند.
در این رابطه
مرجح است برای
جلوگیری از
تشتت وتضعیف
نیروهای
موجود، بجای
تشکیل
سازمانها
واحزاب جدید
كه معمولا
توسط منشقين
ايجاد مى شود،
مبارزان سعی
نمایند در
سازمانهای
خود تغییرات
لازم را بدون
نیاز به
انشعاب
وتشکیل
سازمان جدید
به مبارزه
خویش ادامه
دهند.
ناگفته روشن
است که نظر
دوستان،
مبارزان ملل
تحت ستم بیشتر
می تواند در
این خصوص راه
گشا باشد
وآنها البته
بیشتر به نقاط
قوت وضعف
مبارزه
سازمانها
وملتهای خویش
آگاهی دارند
وتوقع داریم
نظرات ارشادی
خود را برای
غنی نمودن این
بحث کلی منشتر
نمایند.
07-11-2006